كردستان از نگاه دوربين بهمن قبادي   

               مر تضي حق بيان       

در توصيف كردستان و مردم كُرد كتابهاي زيادي نوشته شده و از زوايا و جوانب مختلفي مورد بحث قرار گرفته ، ولي نكته اي كه من دراين جا مي خواهم به آن اشاره كنم اينست كه كردستان دركنار تمام نا كامي هاي گوناگون و كمبودهايي كه هميشه مورد بحث بوده، ملتي سرزنده، داراي روابطي انساني واحترامي متقابل بين خودوديگرمردم همسايه ، وريشه هاي عميق فرهنگي و تمدن در تاريخ ، باادبياتي  بسيار قوي ، با اشعارو شاعراني  پويا ، زنده و پايداركه در هردوره اي پيشرو، آزاد ومستقل، اززبان شاعراني چون مولوي، قانع، مستوره اردلان، هيمن ، پشيو، هلمت، جلال ملكشاه ،جگرخون، وبسيار شاعران توانمند ديگرسروده شده است ووجود اسطوره هاي عشقي زيبا وترا‍‍ژيكي مانندخج وسيامند، ياس وغزال،  مم وزين ، شه مال و زه لان و...  كه اينها بخشي ازچند لايگي وتو در تو بودن، جامعه واين ملت است. آثارادبي مكتوب و شفاهي هرملتي خود به تنهايي گواه برتمدن، زندگي  يكجانشيني تاريخي آن ملت است ومي تواند دستمايه اي بسيار گرانمايه براي خلق ديگر آثار هنري باشد.                                                                                                 ملتهاي مختلفي دردنيا وجود دارند كه داراي مشكلات عديده وگوناگوني هستندولي هيچ گاه هيچ هنرمندي به هردلايلي مردم خود را سلاخي نكرده ونمي كند وتصاويرو ذهنياتي رقت انگيز، قابل ترحم، بي منطقي وزور گويي ازمردم خود درآثارش  نشان نمي دهد. با بررسي ونگاه به آثار بهمن قبادي فيلمساز كُرد، موارد بسياري ازاين تصاويربا ذهنياتي بدورازآنچه در ميان مردم كُردوجود دارد، ديده مي شود، كه اين موارد داراي اشكالات مختلفي ست حتي ازلحاظ اصول وقواعد سينمايي، درهنرهاي نمايشي هر چيزي كه ديده مي شود مفهوم دارد. هيچ چيز اتفاقي نيست وهرعنصر واجزايي كه در يك  تصوير ديده مي شود  قطعاً به دلايل خاصي گذاشته  شده وهمگي در خدمت ساختار كلي اثر قرار دارد و در نهايت به يك جمله ختم مي شود «هدف من از ساخت وارائه ي اين اثر چيست ؟ »  يا « چه مي خواهم بگويم » حتي نهيليست و دادايسم ها هم به نوعي ازاين قاعده استثنا نيستند، وآثار فرميك هم بي تأثير ازمحتوا نيست. رويدادهاي موجود در قصه و روايت  فيلم هاي بهمن قبادي بدون استثنا داراي اين اشكالات هستند و به نوعي در همه ي آنها توهين به شأن انساني وغلط پندارهايي ازجامعه ي مردم كُرد ديده مي شود . فقط در يك صورت مي توان اين برداشت ها را توجيه كرد وآنهم اين كه هنوز قبادي به اين سطح درك ازكار هنري نرسيده ، « هر چيزي كه دريك قاب تصويري ديده مي شود عمدي ست و خالق اثر به منظور و هدف خاصي آن را به كار گرفته و هيج چيز اتفاقي وشانسي نيست »، هرجزئي حتي عناصري مثل رنگ هم داراي مفهوم و به منظور خاصي  به كارمي رود. هر چند اين ديد در مورد شكل ِ كارگرداني  قبادي هست كه همه چيز بدون فكرقبلي سر صحنه آماده مي شود وهرآنچه كه در لحظه به فكرش برسد وبه نظرش جالب بيايد ودم دستش بيفتد سعي مي كند به نوعي در قاب دوربين بدون در نظر گرفتن هيچ ملاحظه كاري بگنجاند. شايد هم با اين نظروهدف باشد كه اين تصاوير چقدر براي مخاطبان خارجي مي تواندهيجان آور و جذاب باشد . ولي فقط اين سئوال پيش مي آيد، كه اين ذهنيات و برداشت هاي غلط از مسائل موجود جامعه ي كُرد، در ذهن بهمن قبادي از كجا واز چه چيزي نشأت گرفته و مي گيرد . آثاربهمن قبادي عملاً به دو دسته  تقسيم مي شود. دسته ي  اول تعدادي فيلم كوتاه سفارشي ست كه اكثراً با تهيه كنندگي و سفارش سازمان هايي چون ، صدا و سيماي مركزكردستان درايران ، سازمان حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس كردستان در ايران، استانداري كردستان ، بنياد مستعضفان و جانبازان و ديگر سازمانهاي ذيربط  بوده ، كه بديهي ست اين سفارش دهندگان خواهان آثاري هستند كه در راستاي برنامه و سياست هاي خود آنها باشد. پس بسادگي مي توان تصور داشت كه قبادي هيچ اراده اي  روي اين گونه آثار نداشته و كاري غير از آنچه سفارش دهندگان خواسته اند نمي تواند تحويل دهد. البته در اين دسته از فيلم هاي كوتاه هم كُرد ستيزي زيادي ديده مي شود .                                                    دسته ي ديگر فيلم هاي  قبادي ، فيلمهاي عمدتاً بلند اوست كه با فيلم « زماني براي مستي اسب ها » شروع مي شود .  نكته اي كه درابتدا درمورد اين فيلم بايد گفت اين است كه اين فيلم، فيلم بلند شده ي « زندگي درمه » است. اين فيلم كوتاه توانست در جشنواره هاي متعدد موفقيت هايي كسب كند وهمين نكته شروع چرخشي شد كه قبادي دوربين وذهن خود را ازسفارشات داخلي به سفارشات خارجي بچرخاند، وجوابگوي سفارشات  مخاطب  خارجي كه عمدتا جشنواره ها هستند  گردد، و فيلم كوتاه «‌ زندگي درمه » تبديل به فيلم بلند« زماني براي مستي اسب ها » شود، كه ازلحاظ فني هم اين بحث هست كه داستان اين فيلم چقدر قابليت بلند بودن داشته . با ديدن هردو فيلم ومقايسه ي محتوايي وفني آن ازهمه لحاظ ، مي توان اين نتيجه را گرفت.                                                                                                                                                                                    ****                                                                 خطوط اصلي قصه درفيلم هاي قبادي ، فقر، خشونت ، فرصت طلبي، منفعت طلبي، بي هويتي، بي احترامي به هم نوع ، زورگويي وبي منطقي، هوسراني وخيانت است، كه متأسفانه بخش زيادي ازاين موارد توهين به زنان، احمق پنداشتن و مضحكه قراردادن شخصيت آنها وتلاش براي رواج آن ، وبي حرمتي وتوهين به هنروموسيقي بومي كردستان ورپ خوانان  فارسي ، درفيلم هاي « آوازهاي سرزمين مادري» ،« نيمه ي ماه »‌ و« گربه هاي ايراني » ‌است .                « عوده » ، « برات» و « ميرزا » سه شخصيت اصلي و محوري فيلم «آوازهاي ... » هستند ، كه هرسه به روايت بهمن قبادي دراين فيلم ، هنرمنداني سرشناس در عرصه موسيقي اند ، « عوده » هفت زن و سيزده دختر دارد و به قول خودش كه رو به يكي از زنهايش مي كند ، مي گويد : « تا روزي كه پسردار نشوم دست از جماعت زن بر نمي دارم » زنش هم اين را قبول مي كند،« بشرطي كه غريبه نياورد» با رد وبدل شدن اين دو جمله ديالوگ بين «عوده» وزنش چه تصوري مي توان كرد؛ به روايت قصه ي فيلم، « عوده »هنرمند است، ولي در درجه ي اول ومهمترازآن ودرعمل قبل از آن كه ما «عوده » را شخصيتي هنرمند ببينيم، او را شخصي هوسران ، كه هوسراني هاي بي حد ومرز خود را درزايش و نداشتن  پسر بهانه قرار داده و شخصيت نامي وهنري خود وخانواده اش را زير پا مي گذارد و به قول خودش« دست از جماعت زن برنمي دارد .» هر چند اين ارثيه ي چند همسري را ازپدر بزرگوارش به ارث مي برد كه « ميرزا » پدر او هم چهارزن را به خاطرزن تازه اش « هناره » طلاق داده. با اولين برخورد ازشخصيت هاي اين فيلم،اين ذهنيت به وجود مي آيد، كه كُردها به صورت جامعه اي نيمه كموني وغارنشيني آنهم درقرن بيست وبيست ويك زندگي مي كنند، كه حتي برخلاف همان جامعه تعريف شده ي نيمه كموني، زنان داراي قُرب وارزش بودند، ولي دراينجا درفيلم «آوازهاي سرزمين ...» زنان هيچ گونه جايگاهي ندارند وماشين هاي جوجه كشي پسر بزا محسوب مي شوند.لازم به يادآوري نيست چون همه مي دانند كه سنت چندهمسري درميان ايرانيان وكردها تازه آنهم نه به اين شكل، دستاورد وسنتي غريبه وبيگانه است، همچنين روابط زورگيري و زورگويي درهمين فيلم ،كاملا بدورازفرهنگ ومدنيت جامعه ي كُردهاست. به جرأت مي توان گفت كه درميان كُردها فرهنگ شهرنشيني وتاريخي غيره انكاري وجود دارد، ولي به روايت تمام فيلم هاي بهمن قبادي ، كُردها در دوران غارنشيني با روابطي صرف غريزي زندگي مي كنند. موسيقي موجود درفيلم ، نه - موسيقي فيلم-  كه توسط افراد درفيلم نواخته مي شود خيلي بد ومضحكانه است ، و اين نشان مي دهد كارگردان هيچ گونه آشنايي با موسيقي بومي و محلي كُردستان ندارد ، وآن را با موسيقي رايج در عروسي ها كه هيچ گونه چفت وبستي ندارد و توسط افراد نا آشنا به موسيقي نواخته مي شود، اشتباه گرفته است .                                                                               به دلايل مختلف اين گونه فيلم ها توانسته  به طور موقت نظرمخاطبان خارجي از جمله جشنواره ها را به خود جلب كند كه يكي از اين موارد مي توان به موارد سياسي و بده بستان هاي جهاني اشاره كرد، كه همه مي دانند اين كانون تو جه اي كه ايران وكردستان پيدا كرده به بيش ازدو دهه برنمي گردد. ودراين پروسه مهم نيست چه كس وچه فيلمي باشد فقط مهم قرار  گرفتن در سمت وسو وراستاي وضع موجود اين جريان باشد، است . وخلق اثرهنري وشخصيت مردمي هم دراين شرايط قرباني ديگر روابط مي شود.                                                                                                      بهمن قبادي تلاش زيادي داردكه به سبك فيلم هاي عباس كيارستمي ويلماز گوناي فيلمسازكُرد تركيه  فيلم بسازد.حتي بسيار تلاش مي كند بسياري ازايده هاي جالب ودرست فيلم خودرا ازفيلم هاي آنها به عاريه بگيرد، كه به نظرمي آيد دراين مورد  بدعمل نكرده است .                                                                                                                عباس كيارستمي فيلم ساز نام آشناي ايران راهمه مي شناسند، كارگرداني ست صاحب سبك . در آثار كيارستمي ، سادگي ، صداقت درگفتار و رفتار، و طرح مسايل و نيازهاي ابتدايي واوليه هر انساني بدون مرز، همراه با دغدغه هاي آن وتلاش براي رفع اين نيازهاي به ظاهر ساده ولي اساسي انساني مطرح مي شود. هر چه كيارستمي سعي مي كند درآثارش انسان را به خود وسرشت اوليه اش ارجاع دهد، قبادي با تقليداز همين سبك ( به گفته ي خودش كه شاگرد كيارستمي ست ) انسان خصوصاً مردم كُردرا به پرتگاه بي هويتي مي برد، البته همچنلان نبايد اين نكته را ازنظردور داشت  كه ممكن است قبادي هنوز به آن تجربه ي كافي نرسيده باشد. هر چند دراين روند،  شهرت زود هنگامي هم ، كه به سراغ اوآمد نمي تواند بي تأثير باشد . كيارستمي و قبادي ، هردو تلاش مي كنندكه آثارشان را مستند گونه و رئاليستي كنند . اين سبك در فيلم هاي نئورئاليستي سينماي ايتااليا دهه ي چهل و پنجاه ميلادي به اوج رسيد و توانست دغدغه هاي فيلمسازان نئورئاليستي ايتااليا را به خوبي به تصوير بكشد.اين فيلمسازان به زييايي وبه قدرت هرچه تمام تر توانستند آنچه درجامعه ي ايتالياي آن روزگار مي گذرد به سينمايي تبديل كنند كه بعد از نيم قرن هنوز تازه گي و طراوت خود را از دست نداده وحتي  بعداز اين سالها هيچ كس در خدمت كردن آنها به مردم و ملت خود وهنر سينما شك ندارد . تلاش در مستند گونه و نزديك كردن به سبك رئاليستي نقطه ايراد وچالش اصلي فيلم هاي قبادي ست ، از شاخص هاي اين سبك درگيركردن بيينده با رويدادهاي فيلم به طوري ست كه به مخاطب القا شود، كه آنچه ديده مي شود واقعي يا خيلي نزديك به آن است، كه درنگرش وخصلت اين سبك ، اين برداشت مي توان كرد كه  تنها رابطه بين فيلمساز و بيننده، دوربين است، وطوري القا مي شود كه فيلمساز در خلق اين تصاويرو رويدادها كمترين دخل و تصرف را دارد ، ومتأسفانه  همين سبك و نگرش  است كه چالش بزرگي را در بين مخاطبين داخل و خارج خود ايجاد كرده كه ديگران با ديدن فيلم « آوازهاي سرزمين مادري »‌ فكر مي كنند عشق درميان مردم كُرد احساسي سرپايي توأم با رفع حاجت است و خود مردم كُرد سعي در رد اين ادعا دارند وتلاش مي كنند كه نشان دهند كُردها با عشق زندگي مي كنندوعاشقانه مي ميرند وهمچنين، زندگي كُردها با موسيقي اجين شده وبا سازهايي غيراز دايره و تنبك هم آشنايي دارند، كه در بسياري موارد پهلو به پهلوي موسيقي كلاسيك و روز جهان حركت مي كند وهنرمند خوانندگاني ، چون : سيداصغر كردستاني، خالقي، علي مردان ، فتانه وليدي ، طاهر توفيق ، عايشه شان ، شهين طالباني، عارف جزراوي و كريم كابان وبي شمارافرادي ديگرهم گواه اين ادعاست.هركدام ازاينها درمعناي خود هنرمند وشخصيتي به معناي كامل انساني داشته ودارند، با نگاهي به شخصيت هاي هنرموسيقي درفيلم هاي « آوازهاي ......» و« نيمه ماه » اين شُبه پيش مي آيد هنرمندان كُرد شخصيتي ، دمدمي مزاج، سطحي نگر، بد رفتار، منفعت طلب، هوسران ، عصبي ، بي هويت و مضحك اند. وهيچ گونه روابط انساني نمي شناسند، وهمانگونه كه اشاره شد درفيلم « آوازهاي ....» زن ها ماشين جوجه كشي اند، و بي هويت ، كه به صورت جيني دراختيار مردانند، كه طبق ميل مرد بايد فقط پسربزايد آنهم درتفكرشخصيت مردي كه هم خود و پدر و برادرش هنرمندند و ازخوانند گاني مشهور كه هر جا مي روند مردم آنها مي شناسند . ودرمثالي ديگر پيره زني كه حامل نامه ي « هناره » بوده آنقدر گيج و حواس پرت است كه خودش هم نمي داندچطور نامه ي به آن مهمي را گم كرده و پشت سرهم و بي دليل مي گويد« نيست ». معلوم نيست درميان آنهمه آواره ي پيروجوان « هناره » چرا بايد نامه ي خود را به آن پيره زني كه  توان حركت ندارد بدهد . تضاد، آشفتگي وچند گانگي هايي كه دررفتاروكُنش و واكنش شخصيتهاي فيلم «‌ آوازهاي ....» و« نيمه ماه » مي بينيم ، به قطعيت مي توان اين حكم را داد كه بهمن قبادي  شخصيت پردازي درسينما را نمي شناسد و ساختارازهم گسيخته ، خطي بودن و چالش هاي موجود در اين فيلم ها، اين باوررا به بيننده مي دهد كه قبادي سناريويي از قبل نوشته شده براي اين دو فيلم بخصوص  فيلم « آواز هاي ...» دردست نداشته، و گفت وگوهاي ميان افراد دراين فيلم هيچ شباهتي به ديالوگ نويسي سينمايي ندارد، وهمگي  في البداهه و دل به خواه سر صحنه گفته شده با اين احتمال كه براي كارگردان چندان هم مهم نبوده وبا اين نظر كه مي تواند هنگام  زير نويس كردن فيلم براي جشنوارها  آنها را اصلاح كند؛ و چون يقين داشته اين آثار كاربرد داخلي ندارد ، وغيره كُرد هم متوجه ي گفتگوي فيلم نمي شود، مي توان اين ضعف را به اين شكل حل و فصل نمايد.                                                                                                                              با اندك قياسي درآثاريلمازگوناي وبهمن قبادي ، در فيلم هاي گوناي ، انسان ، شخصيت ، كلام وعشق آنقدرزيبا ولايه به لايه با توجيهات منطقي دركُنش وواكنش ها يي درست پرداخت شده، كه دراولين برخورد نشان مي دهداين فيلمساز چقدر حرفه اي سينما رامي شناسد و به چه اندازه ، قصه ، گفتگو و تصوير براي او اهميت دارد، و تصاوير زيبا را درمفاهيم درست و به جا به كار مي گيرد ، فيلم «راه » نمونه ي كامل يك فيلم خوب از لحاظ سينمايي ست ويك شاخص ايده آل درفيلمهاي بومي و منطقه اي ست . كه حتي به دشوارمي توان تشخيص داداين فيلم اثر يك فيلمساز كُرد از لحاظ بي طرف نگريستن به مردم كُرد است .گذشت وايثار به درست و به زيبايي درنقطه مقابل انتقام قرارمي گيرد. عشق ، وفاداري و خيانت هم درقصه ي «سيد» در فيلم« راه »  به بهترين شكل نقطه مقابل هم قرار گرفته اند .و خشونت هم كه يكي از عناصر اصلي داستان در فيلمهاي يلماز گوناي و بهمن قبادي ست چقدر متفاوت و دور ازهم ، دقيقاً درنقطه مقابل هم قرار دارند . خشونت در فيلمهاي يلماز گوناي بخصوص درفيلم « راه » درواكنش طبيعي هر انساني ، با سرمنشأ آن حتي با توجه به تأثير جغرافيا و كنش وواكنش منطقي سينمايي بكار رفته ونشان غيره عقلاني درشخصيت پردازي سينمايي شخصيت هاي فيلم ديده نمي شود، واحساس و برداشتي منفي هنگام وبعداز ديدن فيلم درمخاطب ايجاد نمي كند، ولي همين عنصر در فيلمهاي بهمن قبادي به مانند يك وصله ي نچسب در شخصيت پردازيها ودربسياري موارد واكنش آدم مريض رواني وغيره متمدن انسانهايي كه سابقه ي تمدن تاريخي ندارند، است.                                                            در فيلم « زماني براي .... » بدون هيچ منطق داستاني ، انسانها مانند حيوانات وحشي به سر وكله ي هم مي زنند . و در « آوازهاي سرزمين ....» بي دليل به روي هم تفنگ مي كشند و بهم شليك مي كنند، تا جايي كه اين واكنش و برخوردها، خنده ي مخاطب را از سرحماقت و نفهمي شخصيت هاي فيلم، را دربرمي گيرد. خشونت مخفي وپنهاني درآثار قبادي در كليت خود فيلم ، بدون دليل است و معلوم نيست اين رفتار به چه دلايل شكل مي گيرند، چقدرش سرمنشأ غريزي خود انسان ، وچقدرش تأثير جغرافيا و يا تحميلي ازطرف  نظامهاي اجتماعي و جامعه و يا ديگر دلايل است . هرچند كارگردان رندانه مي خواهد اين خشونت ها را ناشي از سلطه بداند ، ولي بهر دلايلي نتوانست اين نيت را به سر انجام برساند ودر نهايت منجربه عنصرو وصله اي ناجور تبديل شده ومستقيماً به سرشت خود افراد و كليت آن جامعه بر گشته است . خشونت مخفي دركارهاي يلمازگوناي بخصوص درفيلم هاي « راه »،« مرثيه » و«اميد» نشأت گرفته ازسلطه وجامعه ي تركيه است جامعه اي كه نه فقط كُردها بلكه دربسيار موارد خود ُترك ها هم قرباني سيستم نظامي حاكم شده اند . اقتصاد و فاصله ي طبقاتي موجود در فيلم «‌اميد »، تبديل به خشونتي گرديده كه بيننده را درگير و در ذهن خود به دنبال راه چاره و همذات پنداري با شخصيت فيلم مي كند . سرگرداني و به دنبال ثروت هاي خيالي  شخصيت محوري فيلم ، خشونت نهاني موجود در آن را دو چندان كرده است .                                                                                           محل وقوع رويداد قصه ي فيلمهاي  بهمن قبادي كردستان است . كردستان در تمام گستردگي جغرافياي خود آن چنان متنوع و زيبايي ست كه انگار نقاشي چيره دستي ذره به ذره آن را نقاشي كرده است . اين تصاوير زيبا چشم نواز و دلفريب مي توانست در آثار بهمن قبادي  آن چنان برجسته و كاربردي قرار گيرد كه حداقل ذوق زيباشناسي هنري هنرمند را چند برابر نشان دهد، ولي متأسفانه دراين مورد هم كارگردان نتوانسته بهره ي لازم را ببرد . قابهاي زيبا در فيلمهاي قبادي اين سئوال را در ذهن بيننده ايجاد مي كند ،« خوب كه چه ؟؟ » اين تصوير زيبا كجاي ساختارمفهوم و شكل  فيلم  قرار دارد، و كاربرد آن چيست ؟ . كارگردان در فيلمهاي « زماني براي ... » ، « آوازهاي ... » و « نيمه  ماه »  خط داستان  فيلم را به فضاي برف و گلِ و لاي و سردي وزمستان و خشونت طبيعت  سوق داده وهمچنان هم سعي كرده قصه را به نوار مرزي ايران و عراق  ببرد و در آنجا تمام كند . روند قصه گويي در اين آثار با جبر، وزور وميل كارگردان  بوده ، و بدون توجه به هيچ گونه منطق و ساختار داستاني انجام گرفته است . كه اگر فرض ودلايل ساختار شكني راهم مد نظر بگيريم ، بايد نشانه هاي ديگر اين ساختار شكني را درديگرجاهاي داستان فيلم بيابيم . اين موارد كه در اينجا اشاره شد بخشهايي از بررسي فيلم هاي بهمن قبادي ست . كه اگر بخواهيم بيشتر، و در ديگر فيلم هاي او مانند « لاك پشت ها هم پرواز مي كنند » ، « دف » و« گربه هاي ايراني » كنكاش كنيم  به وفور مي توان موارد ذكر شده را ديد .            همراه با گزارشي و خبري بودن  فيلم « كسي از گربه هاي ايراني خبر ندارد »  اگر تدوين خوب و كات هاي به موقع تدوين گر در اين فيلم نباشد ، معلوم نبود سرنوشت اين فيلم به كجا مي انجاميد ، البته ازعجايب و روند دنياي امروزي هم بعيد نبود كه جايزه ي نخل « كن » و يا اسكار نبرد . فقط حيف كه موضوعي به اين زيبايي « گربه ها  ايراني » به اين شكل  لوس و سلاخي  شد .                                                                                                                                               

« براي نوشتن اين مقاله چند و چندين بار فيلم هاي ، بهمن قبادي ، عباس كيارستمي و يلماز گوناي ديده شده ، پس خواهش دارم هر گونه استفاده و بهره برداري از اين مقاله را با ذكر نام نويسنده ، حق من بدانيد . بگذاريد مسئوليت خوب وبد بودن آن هم بعهده خودم باشد ،  ممنون »