----------------------------------------------------------------

 

تاثيرات جهل و پايين بودن شعور سياسي

بر پيشرفت جامعه


نويسنده : سید صالح حسینی



واضح و آشکار است که امروزه با توجه به پيشرفت هاي بسيار زندگي بشري و
تحولات بسياري که درحوزه هاي مختلف جامعه نظير اقتصاد، فرهنگ و سياست به وجود آمده است و به دليل وسعت و پراکندگی  امور مربوط به هر يک از اين حوزه ها و به طور کلي به دليل زندگي مدرن جوامع بشري امکان اداره آن



از سوي حکومت بدون همکاري آحاد افراد جامعه ميسر نيست و همکاري و همراهي
هر يک از افراد با
چگونگي اداره جامعه و در نتيجه با پيشرفت و حرکت رو به جلو جامعه رابطه
مستقيم و تنگاتنگي دارد..
از طرفي خود حکومت نيز تشکيل شده از تعدادي از افراد همين جامعه و برآمدي
از نخبگان و طبقه اي از
روشنفکران جامعه مي باشد که بر اساس ميزان فهم و درک جامعه و به عنوان
نماينده افکار عمومي و
خواسته هاي اجتماع به اداره جامعه مي پردازد.

نوع سيستم حکومت که ممکن است دموکراسي، مذهبي، ديکتاتوري و يا پادشاهي
باشد نيز به مردم و افکار و عقايد
  وميزان درک و آگاهي سياسي جامعه وابسته است. در جامعه مدرن و داراي
شعور سياسي بالا حکومت را از اساس
خود مردم تعيين مي کنند، قانون اساسي را تدوين مي کنند و نخبگان و
روشنفکران را جامعه جابجا مي کند و حتي خط فکري مي دهد.

در جوامعي که به هر دليل حکومت ديکتاتوري يا کودتايي و زورمدارانه به
وجود مي آيد بخش عظيمي از
دليل ايجاد آن به سبب استعداد جامعه براي پذيرش چنين وضعيتي است که به
ميزان درک و آگاهي جامعه بر مي گردد
و دوام چنين سيستمي نيز به ميزان پيشرفت جامعه از نظر سواد و شعور سياسي
بستگي دارد.
بنابراين همکاري و همراهي افراد جامعه با سيستم اداره جامعه و ميزان
آگاهانه بودن اين همکاري و بالا يا پايين بودن
جهل و سواد و شعور سياسي در يک جامعه تاثير اصلي را بر اداره و به تبع
آن پيشرفت جامعه دارد. در جوامعي که
جهل و بيسوادي در حد بالايي باشد و به ويژه اگر افراد باسواد جامعه هم
از نظر آگاهيهاي اجتماعي و سياسي  در
جهل و بيسوادي باشند يعني روشنفکري در جامعه معني واقعي خود را نداشته
باشدعواقب ناگواري گريبان
جامعه را خواهد گرفت که مانع پيشرفت جامعه شده و اسباب عقب ماندگي و حتي
از هم پاشيدگي جامعه را فراهم مي نمايد
که جبران آن سالهاي سال طول مي کشد و اصلاح و ترميم آن هم فقط با بالا
رفتن سطح فکر و آگاهي افراد جامعه ميسر است .
در اينجا به نمونه هايي از عواقب فقر روشنفکري و عدم شعور سياسي که
جامعه به آن دچار شده و به صورت يک جامعه بيمار در مي آيد اشاره مي کنيم:


1-

عدم فهم و دريافت منطقي از اوضاع جهاني که باعث عقب ماندگي از جامعه
جهاني شده و گاهي اوقات با حرکت
بر خلاف خواسته هاي جهاني جامعه و کشور به انزوا کشيده مي شود.

2-

عدم شناخت وضعيت حال و آينده جامعه و عدم تشخيص نيازهاي جامعه و در
نتيجه به مسير اشتباه افتادن کشور و
عقب ماندگيهاي اقتصادي و فرهنگي .
دو مورد فوق از طرف حکومت بر آمده از جامعه ايجاد مي گردد که تنها با
تغيير تفکر جامعه
و تحميل اين تفکر به حکومت يعني با تغيير تفکر حکومت يا شايد تغيير خود
حکومت ميسر است.

3-

بي ارادگي و تسليم مطلق در برابر روشنفکران و يا عدم پذيرش نظريه هاي
منطقي آنان و طغيان در برابر نخبگان و روشنفکران جامعه.
زيرا جهل و عدم آگاهي سياسي سبب مي شود که هر نظري را بدون اراده پذيرفت
يا با تشخيص بد از هر نظري در مقابل آن ايستاد.

4-

تسليم در برابر حاکميت از هر جنسي که باشد و اشتباه در تشخيص نخبگان .
زيرا تشخيص ندادن يا بد تشخيص دادن افکار و عقايد کارآمد و صحيح از عقايد
ناکارآمد و اشتباه باعث تشخيص غلط در انتخاب صاحبان آن افکار و عقايد مي
شود.

5-

تسليم در برابر تبليغات غالب و مقاومت در برابر منتقدين.
جامعه ناآگاه افکاري را سريعتر ميپذيرد که تبليغات آن قويتر است وبيشتر
به گوششان خوانده مي شود و در برابر
نقدهاي موثر ولي محدود و فاقد امکانات تبليغاتي مقاومت مي کند و يا برايش
ناشناخته مي ماند.

6-

حاکميت افکار عوامفريبانه و پوپوليستي.
به دليل عدم تشخيص دقيق و تحليل نادرست نتايج و عواقب بعضي طرحها و
قوانين به ظاهر زيبا و يا داراي
سود اوليه و مقطعي عوامفريبي رواج پيدا کرده و با طرحهاي شيک و زيبا و
چه بسا زيانبار به ويژه در حوزه
اقتصاد که از سوي افراد سودجو و جاه طلب ارائه مي شود جامعه به مسيرهاي
اشتباهي سوق داده مي شود .

7-

عدم توانايي در ايجاد و هدايت حرکات خود جوش اجتماعي نظير ايجاد سنديکاها
و NGO ها به عنوان پايه هاي جامعه مدرن و نيز به انحراف کشيده شدن آنها.
گاهي اوقات اين نهادها به دليل عدم آگاهي، به کمک سيستم به مسيري غير از
مسير کارکرد واقعي خود ميافتند
و حتي تشکيل و فعاليت اين نهادها به زيان جامعه تمام ميشود و به ابزاري
در دست سيستم تبديل شده و بيشتر
کارکرد يک نهاد دولتي خدوم را پيدا مي کنند تا يک تشکل فعال مردمي آزاد
که در خدمت حل يک مشکل يا بسط
و توسعه بخشي از استعداد جامعه باشد .

8-

عقب ماندگي مضاعف طبقات پايين دست و ايجاد لايه هاي درجه دوم در جامعه
نظير زنان و اقشار کم درآمد
و کارگران و اقليتهاي قومي و مذهبي و برداشت نادرست از خواسته ها و
نيازهاي اين طبقات اجتماعي.

9-

عدم مدارا و تحمل همديگر و ايجاد عقايد روشنفکري عاميانه و منحرف و
نيز رواج خودمحوري در جامعه.
به دليل سطح آگاهي پايين هرکس نظر خود را ارجح دانسته و به نظرات ديگران
احترام نگذاشته و نيز با شناخت
نادرست از اوضاع اقدام به تحميل نظرات ناصحيح خود به عنوان راه صواب
نموده و به راحتي افکار عاميانه و
غير مستند خود را عين روشنگري دانسته و پز روشنفکري نيز مي دهد. مطالعه
کم شده، تحمل افکار مخالف پايين آمده
و جامعه به صورتي خود محور که هرکس نظر خود را صحيح ميداند در ميآيد.

10-

اعتماد به نفس جمعي از بين ميرود.
به اين ترتيب هر زور و فريبي ميتواند خود را بر جامعه تحميل کند و به
دليل اينکه جامعه نميتواند صحيح را از ناصحيح
تشخيص دهد. اعتماد به نفس خود را نيز از دست داده و به اولين يا شيک ترين
يا زورمندانه ترين نظرات جواب مثبت خواهد داد
و از تغيير و دگرگوني در سطوح مختلف جامعه نگران و بيمناک ميشود و نمي
تواند وضعيت مطلوب را در ذهن خود
تصور کند و براي رسيدن به آن تلاش نمايد بلکه به پذيرفتن وضع موجود تن مي دهد .

فوق از عواقب و عوارض جهل و شعور سياسي پايين در يک جامعه است

11- 10


که عامل يازدهم و مهمترين عامل را نيز توجيه ميکند
و آن خارج شدن جامعه از کنترل روشنفکران و مصلحان است به گونه اي که
هدايت جامعه و برگرداندن چنين اجتماع بيماري به حالت عادي
تقريبا غير ممکن است و نياز به تلاش بسياري دارد ، زيرا جامعه از پذيرش
رهبري افکار اصلاح گرايانه خود داري مي کند و به پذيرش وضع موجود
تن ميدهد به ويژه اگر اين افکار و روشهاي اصلاحي نيز خود داراي تنوع و
پراکندگي باشد.
پايان
-----------------------------------------------------