از جمال بیگ(و تن گور به گور شده) شاعر خوب ساکن کرج
|
روزنامه چی های چشمهایت بد جوری جمهوری تنم رابه هم می ریزد می ماند موهای بازیگوش ات که به شانه ام دل نمی دهند در آن طرف گردبادی که خبرهای بد می پیچد دور دستهایم آنوقت می قهمی فرفری ترین قسمت این زندگی منم که در تمام دربدری ها تاب می آورم بی آنکه روی یک پاشنه بچرخم خیالت تخت چارلی هم بشوم به هیچ عصایی تکیه نمی کنم این روزها نامم را می گذارم لای اصحاب کهف و از خیر زنده بگور شدن می گذرم حالا اگر روی من حساب کنی چرت چرتکه هایت را پاره میکنم اینطوری حرفهایی هست که از صد سال تنهایی بدتر است !!! چمباته که می زنی می فهمی!!!!! |
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 19:38 توسط سر دبیر : ایرح عبادی
|