خانواده درگذار از سنت به مدرنیته
خانواده درگذار از سنت به مدرنیته
آرام احمدی
مدرنیته به معنای نوگرایی ونوسازی فکری است و انقلاب صنعتی که در نیمه دوم قرن 18 میلادی دراروپا آغاز شد، مبنای پیشرفت های صنعتی، فنی و اقتصادی واجتماعی و درنتیجه فرهنگی گردید. که دامنهی آن نه تنها اروپا بلکه جهان سوم وکشورهای درحال توسعه را نیز دربرگرفت. این شتاب جهان را بسوی تکنولوژی نوینی پیش برده و می برد که کس را توان ایستادگی درمقابل آن نیست. این روز افزونی علمی که گاهی بافرهنگ و خرده فرهنگ ها نیز درگیری می شود، تبدیل به یک ضدفرهنگ سنتی می گردد که می تواند درچالش بین سنت و و مدرنیته وگذارآن در میان توده های یک جامعه، بویژه هستهی اصلی آن خانواده تأثیرگذار باشد که این تأثیرات بی شک بنیادی است. گاهی رشد و تغییرات ناگهانی درجوامع مختلف به خصوص در جوامع سنتی زیان و ضررهایی را به دنبال دارد. مثلأ توهم پیشرفت به استقلال کاذب افراد منتهی می گردد، بی هویتی و پیرو فرهنگ های وارداتی شدن و دور شدن از فضای بومی و فرهنگی جامعه بر رکود و واپس گرایی فکری می افزاید . گزاره های فکری افلاطون برای تسلط فضیلت دانشمندان و آگاهان و برگزیدهگان یک جامعه برای ایجاد عدالت را می توان درسلول های اجتماعی بنوعی شکل پذیر دانست.البته دراین گذار ویرانگر که تبعات آن بر کسی پوشیده نیست دگرگونی و آشفتگی های فرهنگی نیز جامعه و خانواده های ایرانی را بی بهره نگذاشته است که افلاطون نیز به طور واضحی از آن غافل نشده و بر آن در جوامع مختلف تأکید دارد. که او فساد جامعه را درفساد حاکمان می داند. درک این دگرگونی و پیش بینی آثار وعواقب آن از نظرگاه های متفاوت بدون تردید حائز اهمیت و کارساز خواهد بود. آنچه که درسنت و عرف و بنیان های فکری کهن اعلام می گردد درمواجه با حقیقت عریان جامعه و رویدادهای چشمگیر درون آن بسیار متفاوت است.
ژان ژاک روسو: فیلسوف و انیشمند فرانسوی در کتاب قراردادهای اجتماعی نقش این تحولات و همسو شدن جوامع و هسته های آن یعنی خانواده ها را جزو لانیفک دگرگونی های اجتماعی و قراردادهای نو می داند. این تغییرات با محو قراردادهای کهن پیشین و خواستگاه نوینی در افکار ، فرهنگ و آداب و رسوم ها به جا گذاشته و می گذارد. فضای اینترنت، ماهواره، کامپیوتر، موبایل شهروند کشور مارا مانند دیگر کشورها به سوی بحران کشیده است که به نوعی گاه به خود آگاهی و جهان بینی جدید نیز قابل تبین می باشد. که بی شک تسلط خانواده و مدیران خانواده یعنی پدر و مادر در کنترل فرزندان در این چالش رو به صنف می رود. تمامی دگرگونی های اجتماعی از این سلول افتخار شکن یا سنتی سرچشمه می گیرد. به قول دکارت: "من می اندیشم ، پس هستم! "
اکنون می توان گفت:" من متحول و نو می شوم پس انسانی سنت شکنم! " گزاره های مدنی این تحولات کم نیست و متفکران اجتماعی مانند دیدرو، کانت و نیچه این گذار را گذاری شکننده می دانند که آسیب شناسی آن بسیار دشوار و پیچیدگی های آن باور نکردنی است! افکار، شیوه زندگی، شیوه لباس پوشیدن، فرهنگ معاشرت و گفتمان، همگی زیر و رو می شود. باورهای کهن جای خود را به باورهای نو می دهد. و آن کس که ایستادگی می کنند دچار تعصب می ماند و به جنگی ناخواسته با خود و مردمش برمیخیزد. که یا به مسیر تحولات برمیگردد یا از مسیل جداشده و از گردونه خارج می شود. دیمقراتیس: یکی از فیلسوفان، ماتریالیت و پیش گامان پویایی هستی معتقد بود که : دریک رودخانه دوباره نمی توان شنا کرد" حال اگر پویایی اجتماعی نادیده گرفته شود با این تعریف ایستایی اجتماعی در ساختار سلول های خانوادگی آن، به جنگ ها و درگیری های قومی، قبیلهای و گاه شهری منجر گردیده و میگردد. که ریشه در تاریخ نابرابری ها و جنبش های اجتماعی دارد. تحکیم سلول ها جز در راستای پذیرفتن باورهای دیگرگون و ایجاد فضایی دمکراتیک امکان پذیر نیست. آنچه که در نزد مردم ما خانواده های شهروندشان ارزش است، بیگمان در نزد کشورهای دیگر با باورهای فرهنگی متفاوت ضد ارزش مینمایاند. و بالعکس ! پس تعصب و پافشاری بر روی مفاهیم و سنت های دست و پاگیر اجتماعی و مذهبی جز تخریب عواطف و مهربانی های انسانی ثمره ای به بار نخواهد آورد. این سخن به معنای نفی مفاهیم معنوی و اخلاقی در یک جامعهی مدرن نیست. بلکه، با تکیه برارزشهای جهانی، اخلاق و برابری حقوق انسانی سلول های یک جامعه یعنی خانواده، می توان مناسبت اجتماعی را سامان و سازمان دهی کرد. که نفی کلاسیسم توسط مدرنیته با نفی سیادت کلیسا و افکار قرون وسطی آن همراه است. مصونیت و تحکم خانواده های ایرا نی دراین گذار ویرانگر که تأثیرات آن را امروز در فرار مغزها، دخترهای خیابانی، در بیکاری، اعتیاد، بی هویتی و گریز از خانوادهها را می توان یافت به جزبرنامه ریزی درست و آموزش شیوه های نوین زندگی و درک پدیده های شگرف تکنولوژیکی و استفاده بهینه از آنها نیز نخواهد بود.
در این مقوله باید اشاره کرد که مصونیت به معنای کنترل ناشیانه، سرکوب و یا از سانسور رسانههایی نیست، بلکه ایجاد فضایی به معنای درک و شناخت پدیده های نودر برابر پدیده های کهن و سنتی می باشد و مدیریتی مدرن، درخور و برنامه ریزی مطلوبی را می طلبد. مدرنیته با فروپاشی بنیان فکری و فرهنگی کلاسیم حتی برمتا فیزیک نیز تاخت و بارورهای آیینی و دینی فلسفی و فکری جوامع متفاوت جهان را بهم ریخت . اگر دیروز مرد نان آورخانه بود وزن خانه دار و مسئول رشد و کودک یار، امروز زن و مرد ایرانی نیز مانند کشورهای متحول اروپایی درگیر زندگی و کارکردن در بیرون از منزل هستند. مرد سالاری دراین گذار به برابری حقوق انسانی زن و مرد می نگرد. بالطبع برای فرزندان نیاز به مهد کودک ها و کودکستان ها و مراکز آموزشی مدرن و امروزی است که از حجره های کهن و پوسیدهی قرون گذشته و سنتی خود عبور کرده است و مکتب خانه ها را به فراسوی اعصار و قرون می ریزد. هر چند صنعت گاه به نوعی و آزادگی و دورشدن عاطفی خانواده ها و اعضای آن از هم منجر گردیده، اما در کنار آن وسایل رفاهی و درون زیستی را نیز همراه آورده است که قابل تأمل است. نقش میدیا ها و رسانه های تصویری و نوشتاری دراین تحولات را نباید نادیده گرفت که خود می توانند درکشورهایی که فاقد تحزب و یا اشکالی از زندگی دمکراتیک باشند نقش حزبی یا جنبش تحولات فکری را بعهده می گیرند.
درجامعه ما مسئله حجاب به عنوان یک باور مذهبی یا سنت شیوهیی دیرین را به زنان ما تحمیل کرده است. حال دراین گذار جوامع دیگر با بدحجابی یا بی حجابی مواجه هستند. آیا عفت زنان و ارزش زنان در حفظ حریم ارزش های انسانی و شخصیت زنانگی آنهاست و یا در پوشش ظاهری آن؟ این سؤال امروز مورد بحث بسیاری از جامعه شناسان و روان شناسان جهان قرار دارد و حتی متفکران بزرگی مانند یونگ و فروید که خود حجاب زنان را دراروپا عامل پیشرفت یا پسرفت یک جامعه ندانسته اند بلکه برانتخاب آزادانه و سلیقهی مشخص افراد تکیه نموده اند تا آزادی فردی قابل اقدام بماند.
توجه به روند آزادی های فردی و مهارت های انسانی امروز نقش کارگروهی را نیز کم رنگ کرده است، هر چند که درغرب نیز مانند کشورما، میزان جدایی و طلاق، فروپاشی بنیان های خانوادگی و ارزش های اخلاقی نیز کم نیست. اما وجود اتحادیهها، انجمن ها و کانون های هنری و اجتماعی بدست آوردهای نوینی برای آموزش شهروندان خود پرداخته اند. بدون تردید نقش شناخت مسئولین یک جامعه از روند این دگر گونی ها و ایجاد بنیادهای هشدار و آگاهی دهنده در سمت و سوی این تحولات کارساز خواهد بود. الگو پذیری سلول های اجتماعی یعنی خانواده ها از اطلاعات سرشار مأنوس و یا حتی غیر مأنوسی که در مواجه با تکنولوژی نوین وآشنایی با جوامع و فرهنگ های متفاوت دیگر جهان بدست می آورند، در این دگرگونی و پیچدگی های خاص آن سهم بسزایی دارد.
تقلید و الگو پذیرایی اگر با آگاهی همراه نباشد. کورکورانه به بیراهه های فرار دختران و پسران از خانواده، بزهکاری های نا بخشنودنی، قتل های ناموسی و درگیرهای روزانه عشیرهای و قبیلهایی یا خیابانی و گسترش فحشا و اعتیاد می انجامد. پروژه های بیکاری زودایی، مراکز فرهنگی نوین وآموزش های هنری، وجود احزاب و ایجاد تسهیلات برای ازدواج، انجمن های صنفی و ادبی می تواند این گذار را دلپذیر و کم صدمهتر نماید. همانگونه که ذکرگردید. باید یادآوری نمود که جلوی تکنولوژی و سیلاب اطلاعات امروز را با سمت گیرهای ناشیانه، ارعاب، سرکوب یا زندان نمی توان گرفت، بلکه نیاز به مشارکت جمعی هنرمندان و دانشمندان سیاست مداران و اندیشمندان و تمامی اعضای هر جامعهیی است تا بنیان های فکری آنرا در باورهای فرهنگ نوین سامان و مطابقت دهند و از زیان های اجتماعی آن بکاهند.
منابع:
1- قرار دادهای اجتماعی – ژان ژاک روسو
2- روانشناسی از نظر یونگ و فروید
3- مدرنیته (منابع اینترنتی) و گذار از سنت به مدرنیته
4- دکارت و نیچه در تقابل آثار پراکندهشان – اینترنت
5- افلاطون "کتاب دولت و مردم" و کتاب جمهوریت